معرفی ناداستان خلاق

در عمومی‌ترین حالت به هر متن غیرداستانی، ناداستان یا نانفیکشن گفته می‌شود. با این تعریف مقالات علمی، کتاب‌های تاریخی،‌ روزنامه‌ها و به طور کلی ژورنالیسم زیرشاخه‌های ناداستان هستند. اما آنچه به طور خاص در اینجا مدنظر ماست،‌ ناداستان خلاق یا creative nonfiction  است. ناداستان خلاق به عنوان زیرمجموعه‌ای از نویسندگی خلاق creative writing به عنوان رشته‌ای دانشگاهی تدریس و تحصیل می‌شود. سال­های سال فرم ناداستان مخالفان سرسختی چون ویلیام گس، جوناتان یاردلی و جیمز ولکات داشت که عقیده داشتند باید آن را از زیرمجموعه ادبیات خارج کرد. ویلیام گس در مقاله تندی با عنوان “هنر خود: خودزندگی­نامه در عصر نارسیسیسم”[1] در سال 1994 در مجله هارپرز نوشت: “بیوگرافی، نوشتن زندگی، شاخه­ای از تاریخ است و نوشتن آن مستلزم کار زیادی است و این کار زیاد اگر هم انجام شود، انتظار این است که در مورد شخصیت برجسته­ای در تاریخ باشد”.

اما به هر صورت ناداستان مخاطبان خودش را یافت و فیلیپ گووریچ، ادیتور مجله پاریس­ریویو، بین سال­های 2005 تا 2010 رشد بسیار سریع ناداستان را به عنوان یک فرم ادبی در این مجله مشاهده و گزارش کرد.

ناداستان خلاق علیرغم کلمه فارسی نامانوسی که دچارش شده، طبیعت روان و ساده‌ای دارد. روایت­هایی از زندگی واقعی که با کمک خلاقیت ادبی گفته می‌شوند، برای من و خیلی‌ها که می‌شناسم، از داستان هم جذاب‌ترند. گفتن تجربه‌ای از گذشته­تان که هر ثانیه‌اش را زندگی کرده‌اید، بیان احساسات‌تان در مواجهه با اتفاقی مهم در زندگی‌تان، توصیف پدیده طبیعی خاص و زیبایی مثل کسوف، به تصویر کشیدن دویدن‌ یک حیوان یا شنا کردن یک کودک، همه و همه تبدیل سحرانگیز تصاویر به واژه‌ها و جادوی ناداستان خلاق است.

ناداستان خلاق در فرم کوتاه essay نام دارد که در فارسی جستار ترجمه شده و در فرم بلند مموآر یا زندگی‌نگاره. شاید بشود گفت معادل‌های داستان کوتاه و رمان در ژانر داستانی.

جستار چیست؟ مموآر چیست؟

کلمه essay از کلمه فرانسوی به معنای تلاش یا آزمودن گرفته شده و میشل دومنتنی (1533) اولین نفری بود که این فرم را به شکل عمومی رایج کرد و آن را essai  نامید. او خودش را سوژه(subject) در نظر گرفت و  موضوعات(topics) مختلفی را آزمود. او در جستارهایش ساختار خاصی در دسترس خواننده قرار نداده تا بتواند افکار او را دنبال کند، اما به عقیده او هر فردی تمام بشریت را در خود دارد و در این پویش و آزمودن موضوعات مجزا رفتار و رویکرد او کاملا مدرن و فراتر از زمان خودش است.

یک جستار خوب اغلب زاده کنجکاوی نویسنده درباره چیزی است که درست نفهمیده یا نمی‌داند. جستار فرمی برای پویش در ایده‌هاست، برای جستجو و تلاش برای درک چیزی که از ما فرار می‌کند، این معنای تلاش برای کلمه essay  بسیار شایسته است، چون استعاره درستی از نوشتن جستار است: شما ایده یا مشکلی را روی میز می‌گذارید و از جهات مختلف آن را مورد سوال قرار می‌دهید، انگار که از دید شاهد‌ها و راویان مختلف. همانطور که اسکات راسل ساندرز در مقدمه کتاب Touchstone Anthology  آورده “جستار یادآور آزمودن است، سنجیدن و بررسی کردن، برای دومنتنی نوشتن مقاله تلاش برای معنادار کردن زندگی بود. البته نه تمام زندگی، بلکه بخش پیچیده و مبهم آن.” در نوشتن جستار ما فرآیند آزمودن و سنجیدن نویسنده را می‌بینیم و این اگر مهم‌تر از نتیجه‌گیری جستار نباشد،‌ به اندازه نتایج وی مهم است.

چارلز دآمبروسیو (Charles D’ambrosio) نویسنده داستان کوتاه و جستار در مقدمه کتابش Loitering می‌نویسد: “مقاله خوب خودش را هم زیر سؤال می‌برد، به شکلی که یک رمان یا داستان کوتاه هرگز نمی‌تواند. شاید به این دلیل ساده که جستار سوالش را روی کاغذ می‌گذارد تا همه ببینند، محلی برای تردید به خود…” و درجایی دیگر از مقدمه همین کتاب می‌گوید “وقتی خود انسان در تردید است، تفکر مداوم و جستجوی نویسنده، وی را تصویر می‌کند.”

جستار خوب لزوما خوشایند و دلچسب نیست و قرار نیست نشان بدهد نویسنده آن چقدر فهمیده و روشنفکر است. جستارهای شخصی از آنچه می‌دانند جان می‌گیرند، از این که می‌خواهند نشان دهند چه می‌دانند. لزوما خیلی جذاب یا عمیق نیستند، چون هدفی دارند و مثل داستان کوتاه مضامین را نه به طور ضمنی بلکه واضح و جسورانه بیان می‌کنند. البته خواننده شما بسیار باهوش است و اگر جستار برای القای هدف از پیش تعیین‌شده‌ای نوشته شده باشد، به سرعت می‌فهمد. جای چنین جستاری در ستون اول روزنامه یا کلاس انشاست و در مبحث ناداستان خلاق جای نمی‌گیرد. جستار خوب چیزی عمیق در درونتان باقی می‌گذارد که دائم درذهنتان می‌چرخد، چون با نویسنده سفر به مکانی ناشناخته را تجربه کرده‌اید.

زیرمجموعه مهم جستار که در حال حاضر بسیار هم مورد استقبال مجلات و خوانندگان است، personal essay  است که به جستار شخصی ترجمه شده است. در جستار شخصی شما راوی واقعیت‌هایی از زندگی شخصی خودتان هستید و در واقع سوژه جستار اتفاق یا شخصیت یا وجهی از زندگی شماست. در نوشتن جستار شخصی در فرآیند معنی‌دار کردن اتفاقی کوچک در زندگی‌مان که واقعا برایمان مهم بوده خواننده را با خود می‌بریم تا با هم درکی از آن واقعه پیدا کنیم. این باور که “هر فرد تمام بشریت را در خود دارد”، اساس جستار شخصی در دنیای مدرن است. به چه دلیل دیگری ممکن است بخواهیم فکرهای نویسنده دیگری را درباره چیزی بخوانیم؟

جستارهای شخصی بسیار شبیه مموآر هستند: هر دو بر تجربه و داستان شخصی استوارند، هر دو می‌خواهند حقیقتی جهانی درباره وجود را بیان کنند و هر دو از ابزار حرفه‌ای مشابهی استفاده می‌کنند.

[1] http://omeka.wustl.edu/omeka/viewer/show/3529#page/n1/mode/1up