خانه / جستار / تعهد و تمرکز نویسنده برای زندگی خلاق

تعهد و تمرکز نویسنده برای زندگی خلاق

ماریا پوپوا

جین هیرشفیلدِ شاعر می‌گوید: «در تمرکز مطلق، فرد و دنیا به هم می‌رسند. در این حالت، رشدی اتفاق می‌افتد: در آنچه می‌تواند دانسته شود، احساس شود و انجام شود.»، تلاشی ممتنع. البته نمی‌توان انکار کرد که تمرکز هنر آسانی نیست، هنری برای خلق هنر که سختی آن در آشتی دادن مدام فرد با دنیاست و سختی این کار مختص به شرایطی خاص از زندگی ما نیست. دویست سال قبل از ظهور شبکه‌های اجتماعی، هنرمند بزرگ فرانسوی، یوجین دلاکروا، دربارة شکنجة ضروری اجتناب از عوامل اجتماعی برهم‌زنندة تمرکز نوشت، یک قرن و نیم بعد، اگنس مارتین، به هنرمندان توصیه کرد زمانشان را با توجه به شرایط کاری و زندگی‌شان به بخش‌هایی پیوسته و منقطع تقسیم کنند و اگر چنین نکنند، حریم خصوصی معنوی، احساسی و ذهنی خود را با هر اتفاقی از دست خواهند داد.
اما خودانتقادی، بی‌فایده‌ترین شکل انتقاد است و همدردی با خود بهترین نوع همدردی، لذا برهم زدن تمرکز خودتان، خطرناک‌ترین نوع برهم‌زدن تمرکز است و سخت‌ترین نوعی که می‌توانید خود را در برابرش حفظ کنید.
مری الیور، شاعر دوست‌داشتنی در نوشته‌ای با عنوان «در باب قدرت و زمان» می‌نویسد:
«صبحی شفاف است، مثل خیلی صبح‌های دیگر. تلفن زنگ می‌زند یا کسی در می‌زند. من در اعماق سازوکار ذهنم هستم. بی‌هوا بلند می‌شوم، تلفن را جواب می‌دهم یا در را باز می‌کنم. و این‌طوری فکری که توی مشتم بوده یا خیلی به من نزدیک بوده، از دست می‌رود. کار خلاقه نیاز به تنهایی دارد. نیاز به تمرکز پیوسته دارد. تمام آسمان را برای پرواز لازم دارد، این‌که هیچ چشمی تماشایش نکند تا به قطعیتی که می‌خواهد و به یکباره نمی‌تواند، برسد. حریم شخصی. جایی جدا، برای سرعت گرفتن، جویدن ته مداد، خط‌خطی کردن و پاک‌کردن و باز خط‌خطی کردن.
اما چه بسیار، اگر نه اغلب، که گسیختگی نه از دیگران که از خودمان یا خودِ دیگری درون خودمان نشات می‌گیرد،‌ سوت می‌کشد و خودش را روی در می‌اندازد و دریاچه آرام تفکر و تمرکز ما موج می‌اندازد. و چه می‌خواهد بگوید؟ که باید به دندانپزشکت تلفن کنی یا خردل تمام شده یا دو هفته بعد تولد عمو استنلی است. شما هم مسلما واکنشی نشان می‌دهید. بعد سراغ کارتان برمی‌گردید و می‌بینید که دورنمای ایده‌تان دوباره به مه بازگشته است.»
اولیور این را «عامل خانگی برهم‌زننده تمرکز» می‌نامد و هشدار می‌دهد که این برای کار خلاقه خیلی خطرناک‌تر از هر عامل خارجی است:
مسلما درون همه ما فردی ست که نه کودک است، نه برده ساعت‌ها. فرد سومی است در برخی از ما گاه‌وبیگاه، در برخی مستبد و حاکم. این خود، غیر از عشق به عادت‌هاست، غیر از عشق به زمان و میلی شدید به ابدیت دارد.
اولیور هدف اگزیستانسیالیستی دو خود معمولی را در تقابل با خودِ خلاق می‌بیند:
فرض کنید بلیط هواپیما خریده‌اید و می‌خواهید از نیویورک به سان‌فرانسیسکو بروید. وقتی سوار هواپیما می‌شوید و سر جایتان کنار پنجره کوچکی می‌نشینید که نمی‌توانید بازش کنید اما می‌توانید از پشتش ارتفاع سرگیجه‌آوری را ببینید که از زمین امن و عزیزتان گرفته‌اید، از خلبان چه می‌خواهید؟
مسلما انتظار دارید خلبان خود عادی و معمولی‌اش باشد. می‌خواهید با لذتی آرام سرکارش باشد و به کارش برسد. هیچ چیز فانتزی و جدیدی نمی‌خواهید. می‌خواهید مطابق عادت همان کاری را بکند که بلد است: راندن هواپیما. امیدوارید در رویاهایش غرق نشود. امیدوارید در پیچ‌وخم‌های جذاب افکارش غوطه نخورد. دوست دارید این پرواز عادی باشد، نه فراعادت. با جراح هم همین‌طور، با راننده آمبولانس، با کاپیتان کشتی. بگذارید همه‌شان عادی کار کنند، در آشنایی اطمینان‌آفرینی که آن کار لازم دارد. چیزی بیش از این لازم نیست. عادی بودن آنها امن بودن جهان است. عادی بودن آنهاست که جهان را می‌گرداند.
در کار خلاق هم (هر کار خلاقی که باشد)، کسانی که هنرمندان در حال فعالیت جهان‌اند، نمی‌خواهند کمکی به گرداندن جهان بکنند، بلکه می‌خواهند آن را پیش ببرند. که سراسر کاری غیر از کار عادی و معمولی است. این کار متناقض عادی بودن نیست. فقط از جنسی دیگر است. کارش نیاز به دیدگاهی متفاوت دارد، اولویت‌هایی کاملا متفاوت.
شش صبح است و دارم کار می‌کنم. در عالم خودم هستم، بی‌خود از خود، بی‌اعتنا به الزامات اجتماعی. دقیقا همان‌طور که باید باشد. چرخ پنچر می‌ماند، دندان می‌افتد، صدها غذا بدون خردل خواهند ماند. شعری نوشته می‌شود. با فرشته الهامم کشتی گرفته‌ام و نوری بر من تابیده و ابایی از آن ندارم. حس تقصیر هم ندارم. مسئولیت من انجام کارهای عادی یا وقت‌گیر نیست. کار من خردل یا دندان نیست. دکمة‌ افتاده لباس یا پرکردن ظرف لوبیا شغل من نیست. من به چشم‌انداز درونم، هروقت و هرجا که برود، وفادارم. اگر ساعت سه با شما قراری داشتم و دیر کردم،‌ خوشحال باشید. اگر اصلا نیامدم، خوشحال‌تر شوید.
راه دیگری برای انجام کاری با ارزش هنری نیست. موفقیت گاه‌وبیگاه برای کسی که جان سالم به‌در می‌برد، ارزش خیلی زیادی دارد. پشیمان‌ترین آدم‌های عالم آنهایی هستند که ندای کار خلاق را از درونشان شنیدند، طغیان و سربرآوردن قدرت خلاقه‌شان را حس کردند و زمان و انرژی‌ای برای آن نگذاشتند.

مصاحبه کریستا تیپت با ماریا پوپوا را اینجا بشنوید.
ویدئوی تدتاک ماریا پوپوا را اینجا ببینید.
عادات روزانه کار کردن ماریا پوپوا را اینجا بخوانید.


منبع: https://www.brainpickings.org/2016/10/12/mary-oliver-upstream-creativity-power-time/

درباره ی ویراستار

همچنین ببینید

دانش‌آموخته - Educated

دانش‌آموخته

دانش‌آموخته (نوشته تارا وست‌اُور) آزاده هاشمیان تارا وست‌اُور، نویسنده این کتاب هرگز مدرسه نرفته و دیپلم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *